یه روز که من تو شهر شیراز بودم
به فکر آهنگ رپ و جاز بودم
آهنگ های مدونا و فرانکلین
سلن دیون،برادو،ریکی مارتین
یهو یادم اومد اونجا دوست دارم
یه دوستی از خون و رگ و پوست دارم
یه دوستی که ندیده بودیم هم رو
تو چت مسنجر پیدا کرده بودیم هم رو
اسمش چی بود آهان آهان همایون
همون عرق خور و عزیزتر از جون
همون که توی محفلها ساقی بود
اسمش برای دوستانش باقی بود
یه زنگ بهش زدم :همایون سلام
من اومدم عرق به پا کن برام
بساط ویسکی و بساط الکل
سیگار نکش اونو همیشه ترک کن
یه خورده خندید و بگفت بفرما
خونه ی ما بزرگه ما داریم جا
همین که من اینو جواب شنیدم
با فاطو اون عیال خورد پریدم
گفتم بدو فاطو امونش نده
این فرصت خوب رو زدستش نده
فاطو دوان دوان دوید و اومد باهام
فکر کرد که می خوان بدهندش سهام
القصه ما رفتیم خونه ی همایون
هم من خوشحال شدم زدیدن ،هم اون
برای ما مرغ ناهار آوردن
شکوفه ی سیب تو بهار آوردن
غذاهای لذیذ مذیذ فراون
هر چی که خواستیم اوردن برامون
فاطو به جون مرغها مثل کفتار
پیرمرد نگو ،شرمنده از آن رفتار
خلاصه بعدش دو سه پیک عرق بود
بعد عرق یه بازی ورق بود
چقدر به ماها خوش گذشت همون روز
باقیش بلد نیستم تموم شد امروز